باران که می بارد تو می آیی

عاشقانه هاي من براي پسرم داوين

من قربون اون انگشت اشاره تو برم؟

که کتابای مورد علاقه ات رو میاری و باز میکنی و با انگشت اشارت میزنی رو صفحه هاش که یعنی اینا رو بخون!

تو اشاره کن مادر من برات تاریخ تمدن ویل دورانت رو میخونم...

از تو به یک اشاره!

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٧ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ توسط مامی مریم نظرات ()

به نظر این طور میاد که تصمیمتو در جهت شادی من گرفتی

از 5 شنبه 31 فروردین بهت میگم داوین بگو ماما من بگم بله

تو هم میگی ماما نه یه بار و دو بار که پنجاه بار

شکرک زده تو دلم مادر انقدر کله قند آب شده توش با هر  مامای تو

آی کی میشه بیام اینجا از شیرین زبونیهات بنویسم

به زودی نه؟

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ توسط مامی مریم نظرات ()

 

اولین تجربه آنتی بیوتیکت رو با یه سرماخوردگی وحشتناک ویروسی به دنبال 5 شبانه روز تب متوسط 39 درجه و بعد آزمایش خون با ESR=36 از نوع آموکسی سیلین هر 12 ساعت 5 سی سی داره میگذرونی...

جیگرم کباب میشه وقتی پوشکت بوی آنتی بیوتیک میده مادر

 

به نظر میاد به اندازه لازم کافی نبودم

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢۱ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ توسط مامی مریم نظرات ()

یعنی میشه یه روز بیام از اولین روز مدرسه ات بنویسم

یه روز بیام بگم یاد گرفتی بخونی و بنویسی

یه روز بیام بنویسم دانشگاه رفتنتو

یه روز بیام بنویسم بوش میاد که عاشق شدی

یه روز بیام بنویسم رفتیم برات خواستگاری

و یه شب بیام بنویسم

این آخرین نوشته من تو این وبلاگه فردا میخوام آدرسشو سر عقد بهت هدیه بدم

آی خدا چقدر بشر را آرزومند آفریدی

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ توسط مامی مریم نظرات ()

سال 91 سال زیبایی هاست

سال رسیدن

سال شکوفا شدن

سال تو

سال ما

صورت ماه به من میگوید....

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ توسط مامی مریم نظرات ()

سال 90 هم  خاطره شد.

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ توسط مامی مریم نظرات ()

ای روزگار گاو

من گاوباز چابک و بی باکم

دانم که بی شعوری و داری دو شاخ تیز

تا سازیم هلاک

بسیار سم بر روی زمین کوفتی ز خشم

بسیار حمله کردی و نفکندیم بخاک

حالا تو خسته مانده ای و من همچنان بپای

شاخت اگر به پنجه چون آهنم فتد

بینند مردمیکه تماشای ما کنند

پشت که بزمین رسد و برد زان کیست

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٢ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ توسط مامی مریم نظرات ()

دیروز برای اولین بار رفتی سرزمین رویا

یه آرایشگاه بچه گونه

و موهاتو مثل یه مرد  کوتاه کردی

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢۳ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ توسط مامی مریم نظرات ()

دیشب میخواستیم بریم مهمونی

یکی از بلوزهامو که چند ماهی بود نپوشیده بودم تنم کردم و از اتاق اومدم بیرون

بدو بدو اومدی جلوم واستادی و با نگاه فهمیده ات براندازم کردی

لبخندم میزدی

بعدش دستتو بالا آوردی که بغلت کنم

منم بغلت کردم

بعد شروع کردی با دستای کوچولوت جنس لباسو لمس کردن

خیلی برات جالب بود

لباسو میگم

خیلی برام جالب بود

فهمتو رو میگم

از دیشب دارم فک میکنم چی تو ذهنت و دلت گذشت و من نفهمیدم

چی میخواستی بگی گل ساکت من؟

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢۱ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ توسط مامی مریم نظرات ()

یه پازل میوه ها دیشب از نمایشگاه برات گرفتیم انگار که صد ساله داریش همشو درست میذاری سر جاشون!

همین برام ارزشمنده که خودت خودکفا این کارا رو انجام میدی

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٩ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ توسط مامی مریم نظرات ()


كد قالب جدید قالب های پیچك